میرحسین موسوی
برگزیدگان

به نام خداوند جهان آفرین، آفریننده ایران زمین

*این پست ثابت است*

***

درودبرگرامی همدلان.

بیژن آریا هستم، گرداننده تارنگار "شیدایان".

همدلانی که در نوروز امسال به تارنگارم "شیدایان" آمده بودند به یاد دارند که امسال را

با شعار "کوشش هرچه بیشتر در زمینه های مورد پسند خود" آغاز نمودم.

وبه همین منظور ٢٠ روز پس از آن سخنان خود، تارنگار "کوچک فرزند ایران زمین"

را به نشانی http://bijan-ariya.persianblog.ir برای تمامی کسانی که خواستار

خواندن نوشتارهای بیشتر از من بوده، راه اندازی کردم.

۴روز پس از آن تارنگار باو "فروغ فرخزاد" را به نشانی

http://farrokhzad-forough.persianblog.ir را برای تمامی عاشقان و دوستداران

چکامه ها(شعرها)ی با نو"فروغ فرخزاد"راه اندازی ودر طی ۴روز به پایان رساندم.

واکنون تارنگار  "برگزیدگان"را برای تمامی شما عزیزان که به تارنگارهایم و مخصوصا

به‌ "شیدایان" می آیید و نگر خود را درباره نوشتارهایم بیان می کند، راه اندازی نمودم.

هدف من از راه اندازی این تارنگار، برگزیدن دست نوشته های شما عزیزان می باشد که

با نام و نشانی تارنگارتان در اینجا خواهم نوشت.

تمام کوشش خود را خواهم کرد که روزی سه پست از سه تارنگار مختلف را

در اینجا بنویسم.

در پایان از تمامی کسانی که به تارنگارهایم می آید و نگرش خود را درباره نوشتارهایم

بازگو میکنند، صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم پوزش من را به خاطر بازدید  کم

 از تارنگارهایشان بپذیرند.

همانگونه که می دانید تارنگارم"شیدایان"بازدیدکنندگان زیادی دارد و من حتی زمان

پاسخگویی به همه عزیزان را ندارم چه برسد به اینکه بخواهم خواننده ثابت نوشتارهای

شما عزیزان باشم.

و از ته دل(صمیم قلب)از همه شما عزیزان که با وجود بازدید کم من از تارنگارهایتان باز

هم به تارگارهایم می آیید و نوشتارهایم را می خوانید،سپاسگزاری میکنم.

به امید روزهای بهتر، دست آوردها و پیشرفت های بیشتر در عرصه های جهانی...

 

کوچک فرزند ایران زمین 

بیژن آریا     

!! نوشته شده توسط پرشین بلاگ | ٤:٤٤ ‎ب.ظ | ۱٤٠٠/۱/٢٦ نظرات ()

رابطه کندی اینترنت با سال اصلاح الگوی مصرف×××ازتارنمای"عصر ایران"×××

پیوند نوشتار:

پهنای باند کل کشور ایران در نهایت به 15000 مگابیت درثانیه یعنی 1500 مگابایت در

ثانیه یا یک و نیم گیگابایت در ثانیه می رسد که رقم فوق العاده پایینی است.

به گزارش فارس، یکی‌ از کاربران به نام " فرشته کریمی " با ارسال یک نامه الکترونیکی

در مطلبی با عنوان "رابطه کندی اینترنت با سال اصلاح الگوی مصرف " به بررسی کندی

سرعت اینترنت در کشور و ارتباط آن با افزایش مصرف برق پرداخته است.

برپایه این خبر در این مطلب، آمده است:

پهنای باند کل کشور ایران در نهایت به 15000 مگابیت درثانیه یعنی 1500 مگابایت در
ثانیه یا یک و نیم گیگابایت در ثانیه می رسد که رقم فوق العاده پایینی است.

با یک محاسبه ساده ساده در ذهن خود متوجه کم بودن این سرعت می شوید آمار
کابران اینترنت در ایران (آمار واقعی) بیش از 18 میلیون نفر نیست که معمولا از کل
کاربران اینترنت یک کشور کل کاربران آنلاین 10 تا 15 درصد این تعداد را شامل میشود که
 10 درصد 18 میلیون نفر میشود حالا کلا میگوییم 2 میلیون نفر که باید آنلاین باشند،
یعنی این 2 میلیون نفر باید از ظرفیت 1500 مگابایت در ثانیه کل کشور استفاده کنند که
اگر ما عدد 1500000 کیلوبایت در ثانیه را به جمعیت 2 میلیونی آنلاین کل کشور تقسیم
 کنیم به هر کدام از آنها کمتر از یک 1 کیلوبایت در ثانیه سرعت و عرض باند میرسد!!!

با توجه به اینکه 99 درصد از کاربران اینترنت خانگی در ایران از تلفن بصورت دایال آپ برای
 استفاده از اینترنت استفاده می کنند(آمار خود مخابرات) و سرعت آنها هم از 3 تا 4
کیلوبایت در ثانیه بیشتر نمی شود پس یک کاربر معمولی در یک ساعت بیش از 12
 
مگابایت در بهترین شرایط نمی تواند فایل از اینترنت دانلود کند با حساب اتصال روزانه 4
ساعت استفاده از اینترنت حداکثر 60 مگابایت فایل در یک روز می توان از اینترنت
دایالاپی فایل دانلود کرد.

خوب مقدار مصرف برق 4 ساعت در روز یک کامپیوتر معمولی (بدون احتساب هزینه برق
 مصرفی خطوط مرکز مخابراتی و آی اس پی در زمان استفاده) عدد حدود 1 کیلو وات در
 روز است و در ماه می شود 30 کیلو وات که رقم خیلی زیادی است.

اگر سرعت اینترنت این کاربر فرضی 50 کیلوبایت در ثانیه بود بجای 3 کیلوبایت در ثانیه،
 
این کاربر می توانست 60 مگابایت فایل را که برایش 4 ساعت وقت و انرژی هدر دادند را
در مدت تنها بیست 20 دقیقه دانلود کنند که مقدار برق مصرفی آن هم حدود دوازده برابر
 کمتر از مصرف برق 4 ساعته حالت قبل است و میزان آن هم حدودا یک دهم کیلو وات در
 روز و 3 کیلو وات در ماه می شود!!!

یعنی مثلا یک و نیم میلیون نفرکاربر آنلاین با سرعت 3 کیلوبایت در ثانیه و مدت استفاده
 چهار ساعت در روز ضرب در 27 کیلووات در ماه هدر روی برق ( اختلاف 30 و 3 کیلووات)
 می شود 54000 مگاوات برق هدر می رود که مسئول آن هم وزرات ارتباطات و فناوری
 اطلاعات است.

در انتهای این نویسنده چنین نتیجه می گیرد: حالا اگر ما 54000 مگاوات رو در قیمت هر
 
کیلووات 70 تومان ضرب کنیم به عدد هولناک روزانه 4 میلیارد تومان نابودی منابع مالی
 البته بجز از بین رفتن وقت و انرژی افراد می رسیم
!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ٩:٠٥ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/٢/۱۱ نظرات ()

افکار ماست که زندگی ما رو میسازه! ×××از تارنگار"دلتنگیهای زمان ما"×××

پیوند نوشتار:

دو روستایی می خواستند برای یافتن شغل به شهر بروند ، یکی از آنها می خواست به

 شانگهای و دیگری به پکن برود . اما در اتاق انتظار آنان برنامه خود را تغییر دادند . زیرا

مردم می گفتند که شانگهایی ها خیلی زرنگ هستند و حتی از غریبه هایی که از آنان

 راه می پرسند ، پول می گیرند ، اما پکنی ها ساده لوح هستند و اگر کسی را گرسنه

 ببینند ، نه تنها غذا بلکه پوشاک به او می دهند.

فردی که می خواست به شانگهای برود ، فکر کرد : پکن جای بهتری است ، کسی در آن

شهر پول نداشته باشد ، بازهم گرسنه نمی ماند . با خود گفت : خوب شد سوار قطار

نشد م ، وگر نه به گودالی از آتش می افتادم . فردی که می خواست به پکن برود ،

پنداشت : شانگهای برای من بهتر است ، حتی راهنمایی دیگران نیز سود دارد ، خوب

 شد سوار قطار نشدم ، در غیر این صورت فرصت ثروتمند شدن را از دست می دادم .

هر دو نفر در باجه بلیت با یکدیگر برخورد کرده و بلیت را عوض کردند .

فردی که قصد داشت به پکن برود بلیت شانگهای را گرفت و کسی که می خواست به

شانگهای برود بلیت پکن را به دست آورد. نفر اول وارد پکن شد ،متوجه شد که پکن واقعا

 شهر خوبی است . ظرف یک ماه اول هیچ کاری نکرد ، همچنین گرسنه نبود . در بانک

ها آب برای نوشیدن و در فروشگاه های بزرگ شیرینی های تبلیغاتی را که مشتریها

توانستند بدون پرداخت پول بخورند ، می خورد .

فردی که به شانگهای رفته بود ، متوجه شد که شانگهای واقعا شهر خوبی است هر

کاری در این شهر حتی راهنمایی مردم و غیره سود آور است ، . فکر خوبی پیدا شود و

با زحمت اجرا گردد ، پول بیشتری به دست خواهد آمد . او سپس به کار گل و خاک روی

 آورد . پس از مدتی آشنایی با این کار 10 کیف حاوی از شن و برگ های درختان را

بارگیری کرده وآن را" خاک گلدان" نامیده و به شهروندان شانگها یی که به پرورش گل

علاقه داشتند ، فروخت . در روز 50یوان سود برد و با ادامه این کار در عرض یک سال در

شهر بزرگ شانگهای یک مغازه باز کرد.

او سپس کشف جدیدی کرد : تابلوی مجلل بعضی از ساختمان های تجاری کثیف بود ،

متوجه شد که شرکت ها فقط به دنبال شستشوی عمارت هستند و تابلو ها را نمی

شویند از این فرصت استفاده کرد، نردبان ، سطل آب و پارچه کهنه خرید و یک شرکت

کوچک شستشوی تابلو افتتاح کرد . شرکت او اکنون 150کارگردارد وفعالیت آن از

شانگهای به شهرهای " هانگ جو " و" نن جینگ " توسعه یافته است .

او اخیرا برای بازاریابی با قطار به پکن سفر کرد. در ایستگاه راه آهن ، آدم ولگردی دید که

 از او بطری خالی می خواهد ، هنگام دادن بطری ، چهره کسی را که پنج سال پیش

بلیط قطار را با او عوض کرده بود ، به یاد آورد

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/٢/۸ نظرات ()

گروگان گیری...! ×××از تارنگار"دل نوشته های دختر آبان"×××

پیوند نوشتار:

تو اردو معلم زبانمون یهو پاشد رفت...اونم با قیافه ناراحت.خیلی

ناراحت.بعدا گفتن که یکی از فامیلاشون فوت کرده و اون مجبور شده

 بره....امروز باهاش کلاس داشتیم.برامون تعریف کرد چی شده: 

فامیلشون داشته با زنش تو خیابون می رقته که می رسن دم در

خونشون تا پیاده می شن یه افرادی میان می گرنش.بعدم سریع

می رن.خانومش هم که سوئیچ نداشته می ره دنبالشونولی بهشون

نمی رسه.بعد اونا زنگ می زنن میگن 200 میلیون پول می خوایم.زنش

هم می گه فردا صبح آماده می کنم.اونا هم گوشی رو می دن تا با

شوهرش حرف بزنه.اونم فردا صبح با پول آماده شده می ره سر قرار

 ولی قبلش به پلیس خبر می ده....گروگان گیر ها هم که می فهمن

پلیس می دونه میرن توی یه غار تو کوه.

پلیسا نمی تونستن از راه زمینی بهشون حمله کنن با هلکوپتر می رن

همه رو ........به رگبار می گیرن........

اون هم فوت میشه.تازه پلیس ها قول داده بودن آسیبی به گروگان

نرسه...

منم به این نتیجه رسیدم که گروگان گیرا وقتی میگن به پلیس خبر ندین

 لابد یه چیزی می دونن.

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ۳:٠٩ ‎ق.ظ | ۱۳۸۸/٢/٧ نظرات ()

مقبره ژاله×××از تارنگار"ژاله قائم مقامی"×××

.

 

 

 

ما آدمها، که همچو جرقه خاموش می شویم و فراموش می شویم.

مهر86

به این شوق و امید راهی تهران شدم. با خود می اندیشیدم که لابد با اتاق دربستهای

که متعلق به آرامگاه خانوادگی آنان است روبه رو خواهم شد. با سنگ قبری خاک گرفته

و فراموش شده پس از گذر شصت و یک بهار و زمستان و یا با مزاری به زیر تابش

مستقیم نورخورشید. آن «آفتابی از فلک سر بر زده» که اینک در دل تاریکیها و

خاموشی ها جای گرفته است. کدام خاک و سرزمین آن «تصویر زیبایی» وآن « سینه

ای که از ایمان نوری به خورشید چرخ» داده را در آغوش کشیده؟

حس وحال و هوای گورستان «ظهیر الدولة » تجریش و سفر سال پیش به آنجا بر سر

مزار «فروغ» به خاطرم میآمد. گورستانی که گویی به روی آینده در بسته بود و

درست مثل قدیم، دست نخورده و مبهوت مانده بود. و تن انسانهای شریفی همچو

ملک الشعرای بهار، رشید یاسمی، رهی معیری، ایرج میرزا و... را در خود کشیده بود.

ویادجوانانی که پس از چهل سال از پرواز فروغ دور سنگ قبر او حلقه زده و با صدای

بلند «دیوار» و«تولدی دیگر» می خواندندبه نزدیک امامزاده که رسیدم، خیابانهای قدیمی

شهر حس قرار گرفتن در آن سالیان»جای آن سنگ دور را با خود داشت. انگار می شد

تصور کرد زمانی نه چندان دور را که زنان با چادرو چاقچور برای زیارت به این مکان مقدس

میآیند. اما جای عبور و مرور آدمها راصدای بوق و دود ماشین ها پر کرده بود. پس از زیارت

آن امامزادة باصفا در پی محل آرمیدن ژاله برآمدم. از خادم امامزاده سراغ گرفتم. نشانی

های در هم و برهمی گفت که چیزی از آن عایدم نمی شد. و دست آخر با گفتن «

نمیدانم» مرا به دفتر امامزاده حواله داد.

 دور تا دور صحن امامزاده را حصار کشیده بودند به طوری که مشاهدة طرف دیگرش

 از دور امکان پذیر نبود. با اشتیاق به سمت دفتر امامزاده رفتم . مردی که آنجا

نشسته بود در پاسخ سوال من با تعجب پرسید: «کی؟! » گفتم: «ژاله، عالمتاج قائم

مقامی» سرتکان داد وگفت: «اینجا قبلاً یک قبرستان بود که خراب کرده ایم . شاید این

هم در آنجا بوده!»یک مرتبه سرمای نومیدی از دست یافتن، جای آنهمه حرارت و شور

را گرفت. و در مقابل تعجب و اعتراض من تنها گفت: «این یک قانون است. پس از سی

سال ما حق خراب کردن قبر را داریم. » گفتم: «ولی این شخص، آدم مهمی بوده» اما

او پاسخ داد:«با قبر نواب صفوی و چند تن دیگر نیز همین کار را کرده اند. خواستم

لااقل از همان خاکستان دیدن کنم. اما گفت: «آنجا هیچ چیزی نیست

قبرهای متلاشی شده واستخوان سر و بدن آدمها را، پس از خاکبرداری.

لابد، ساختمانهای جدید، مغازه های جدید و لوکس، می گرفت. به خصوص که از دور

ساختمان های نیمه تمام قابل رؤیت بود، که گسترش می یافت

معلوم بود که مدتها از تولد آن خاکستان و مرگ دوبارة صاحبان قبر آنجا می گذشت .

 

زیرا که از خاکها، سبزه وگیاه سرزده بود. چیزی شبیه بغض گلویم را گرفته بود. از

روزگاری که از ژاله، یک وجب خاک و سنگ قبری را نیز دریغ کرده بود و از حکایت

:پیوند نوشتار

جناب پژمان، مزار ژاله را، واقع در جنوب غربی تهران، در آستان مقدس امامزاده

حسن نگاشته بودند. حس رفتن بر سر مزار زنی با چنان سرگذشت و شاعری چنین

پرمایه مرا به رفتن وا می داشت تا شاید به این طریق، با بازماندگان ژاله نیز آشنایی

یافته و بتوانم

اطلاعاتم را از زنی که صد سال پیش از من به این جهان پاگذاشته کاملتر نمایم

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ٢:٢٢ ‎ق.ظ | ۱۳۸۸/٢/٧ نظرات ()

سوم اردیبهشت روز بزرگداشت شیخ بهایی×××از تارنگار"فصل خدا"××

پیوند نوشتار:

شیخ محمد على عاملى ملقب به بهاء الدین معروف به شیخ بهایى فرزند حسین بن عبدالصمد

 است که از فقهاى مذهب شیعه بود و در روز پنجشنبه هفدهم ذی الحجه سال 953 هجرى در

شهر بعلبک لبنان به دنیا آمد چون در آن زمان دولت عثمانى نسبت به اقلیت‏هاى مذهبى

خصوصاً شیعیان رفتار خوبى نداشت، ناچار شیعیهان جبل عامل تصمیم گرفتند از خاک عثمانى

مهاجرت کنند. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای

 شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه

 یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول

گردید و مورد تفقد شاه طهماسب قرار گرفت. پس از آنکه شاه عباس به سلطنت رسید پایتخت

 ایران به اصفهان منتقل شد و ایران عظمت فوق العاده‏اى یافت. در این موقع شیخ بهایى پس از

مرگ پدر مقرب دربار شاه عباس شد و به امر شاه با دختر شیخ على منشاد شیخ الاسلام

ایران ازدواج کرد و همین که شیخ على وفات کرد شیخ بهایى شیخ الاسلام شد.

 چون شیخ بهایى حکیم و عارف و فقیه و ادیب و ریاضى دان عصر خویش به شمار مى‏رفت و

مى‏توانست از هر مقوله‏اى سخن بگوید لذا شاه عباس علاوه بر منصب شیخ الاسلام منصب

وزیردربارى و ریاست تشریفات قدیمى پادشاه را هم به او واگذار کرد.

شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار

خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از

مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین

نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شیخ بهایی شاگردانی

تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم

الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت

الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب

ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند.

 شیخ بهایى علاوه بر علوم شرعى در ریاضیات و فیزیک و هندسه و مکانیک و نجوم هم دست

داشته است، تالیفات شیخ بهایى در وقفه و ادبیات و ریاضیات و عرفان بسیار است، از کتب و

 آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به

نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع

عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه".

سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد

نیاز طالبان علم و ادب بوده است.

 مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و یا 1031 هجری در پایان هشتاد و هفتمین

سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با

شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به

خاک سپردند.

***

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه

ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید

هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/٢/۳ نظرات ()

. ×××از تارنگار"باران"×××

پیشاز آنکه شما را به خواندن نوشتارهای این وبلاگ نویس فرا خوانم، باید گویم:

خانم سیده باران طباطبایی از بهترین همدلان من بوده که قلم بسیار زیبا در

نگاشتن دارند .

به جرات میتوانم گویم اگر ایشان  اندکی بر کوشش های خود بی افزاید  میتوانند هرچه

سریع تر به مقام های جهانی در این شیوه نگارش دست یابند.

حال شما را به خواندن نوشتاری از ایشان فرا می خوانم.

***

پیوند نوشتار:

 

روی یک کنده چوب لب دریا دو نفر نشسته اند. به هم تکیه داده اند و به غروب سرخ

خورشید می نگرند.

 

کودکی درمیان شنهای سرد ساحل بدنبال تکه های به جا مانده از زندگی می گردد.

دستانش پر از صدف هایی است که روزی در کف دریا زندگی کرده اند و اکنون خرد و

شکسته میان شنهای سرد ساحل آرمیده اند...

 

روی کنده چوب کنار دریا دو نفر نشسته اند. به هم تکیه داده اند و به آسمان پس از

غروب می نگرند. نمی دانند چند غروب دیگر را خواهند دید. نمی خواهند بدانند که هر

ابتدایی پایان هم دارد. زمان در میان عظمت آسمان روبرو معنایش را از دست داده

است... زمان در اوج لحظه ها "نامفهوم" است.

 

طعم نعنا  در میان چای ...کف گرم شیر روی قهوه تازه دم...چای داغ و شیرین بعد از یک

غروب زیبا در قهوه خانه ای کنار دریا...

 

زیبایی هایی که فراموش نمی شوند...

زمانی که تکرار نمی شود...

احساسی که در تکرار نشدنش بی نظیر است

gbp75lncylkoo7kwk7gc.jpg

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱/۳۱ نظرات ()

باران گل×××از تارنگار" لحظه هایی که می گذرند"×××

پیوند نوشتار:

 

ریلکه می گوید : صدای دردمندان حتی وقتی می خندند هم توام با گریه است .

 تا بحال به کودکان گلفروش نگاه کرده اید ؟ وقتی مسیر شما را دنبال می کنند برای

فروختن گل از ابتدا تا لحظه ای که گل را می خرید تقریبا لبخند از روی لبشان محو

نمی شود . خوبتر که نگاه می کنی ،عمق غم آن خنده های معصومانه را می فهمی .

طفل معصوم زیر باران ناخوانده بهاری می لرزید پرسیدم گلها چند ؟  گفت دسته ای سه

 هزارتومن با چشم تعدادش را حدودی حدس زدم، بیش از ده شاخه بود . گفتم خب

 صورتی ها رابده . گفت این یکی ها جیگریه ها . گفتم نه من صورتی دوست دارم .

خندید و دسته گل صورتی را با شیطنت بچه گانه ای داد و دوباره لرزید و تن من بیشتر

لرزید .

 

هنوز فکرش رهایم نکرده و تا هنوزی دیگر رهایم نمی کند .

 جامعه مسلمان و متعهد و انسان دوست ما برای این بچه ها ، چه کرده است ؟

مثل گلی که در تندبادهای حادثه پرپر می شوند و باران حس ناخوشآیند خیابان را در

دلشان زنده تر از پیش می سازد .

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱/۳۱ نظرات ()